رضا قلى خان ( هدايت )
32
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
مىكمارد و بكمارد و كذاشتن و كذاشت مىكذارد و بكذارد و انباشت و انباشتن مىانبارد و انبار و انكاشتن و انكاشت مىانكارد و انكار و اما افراشت در اصل افراخت بود و ضابطه آن تبديل يابد چون كاستن و كاست مىكاهد و بكاه و خواستن و خواست مىخواهد و بخواه و جستن و جست و مىجهد و بجه و رستن و رست مىرويد و بره ديكر درين چند كلمه سين مصدر و ماضى در مضارع و امر و غيره به حرف مبدل شود چون رستن و رست و مىرويد و ميرد و جستن و جست مىجويد و بجو و پيراستن و پيراست مىپيرايد و پيراى و آراستن و آراست مىآرايد و بياراى اما درخواستن بزا بدل شود چون مىخيزد و بخيز كفتار [ اقسام اسماء حروف تهجّى ] اسماء حروف تهجّى سه قسم است مسرورى و آن دو حرف باشد و اين دوازده حرف است با و تا و ثا و حا و خا و را و زا و طا و ظا و فا و ها و يا دويم ملفوظى و آن سه حرفى بود كه آخرش از قسم اول نباشد و آن سيزده حرفست الف و جيم و دال و ذال و سين و شين و صاد و ضاد و عين و غين و قاف و كاف و لام سيم ملبوبى كه در آخرش از قسم اول باشد و اين سه حرفست ميم و نون و واو كفتار [ هشت حرف در پارسى نيايد ] هشت حرف در پارسى نيايد چنان كه از شرف الدّين على كذشته هشت حرفست آنكه اندر فارسى نايد همى * تا نياموزى نباشى اندر اين معنى معاف بشنو از من تا كدام است آن حروف و ياد كير تا و حا و صاد و ضاد و طا و ظا و عين و قاف اما بطريق ندرت آمده و همچنين بعضى لغات فارسى در خاتمه بيايد كه يكى از اين حروف هشتكانه دارد اما ظاهر مراد ايشان آنست كه در اصل لغت فرس نيامده و بعضى كلمات كه آمده از استعمال متاخّرين عجم است كه بعرب مخلوط شده يا در اصل حرف ديكر بوده و متاخّرين بيكى از اين حروف هشتكانه بدل كرده استعمال كردهاند و بعضى متتبّعين كفتهاند كه باى تازى و جيم تازى و فا نيز در لغت اصل فرس نيامده و هر كلمه كه يكى از آنها در او باشد در اصل لفظ ديكر بوده چنان كه در حرف تهجّى كذشت و حق آنست كه ذال معجمه نيز نيامده بلكه دال مهمله بوده كه معجمه مىخوانند متاخّرين عجم و قاعده آينده محلّ تامل است و غين معجمه نيز در فارسى كم آمده و اكثر بجاى آن كاف فارسى آمده و در شرفنامه كويد كه شش حرف در تركى نمىآيد ثا و خا و ذال و ضاد و عين و فا كفتار [ در دستور اماله ] در دستور اماله كه يكى از مسائل علم حرف و اعلال لغت عربان است اماله در اصل مصدر باب افعال است از مال يميل و اماله خمايندنست در لغت و باصطلاح علماى حرف خمانيدن صوتست از تلفّظ حركت فتحه بسوى حركتى كه ميانه حالت فتحه و كسره است و اين اماله بحركة بود يا ميل دادن الف است بسوى يائى كه حركت ما قبل با حركتى بود ميانه فتحه و كسره بعضى كلمات را توان اماله نموده بسبب بعضى مقتضيات حرفى كه آنها را شروط جواز اماله خوانند و آن هفت شرط بود و بعضى كلمات را نتوان اماله نمود بسبب بعضى مقتضيات حرفى كه آنها را شروط جواز اماله خوانند و آن هفت شرط بود الى و بعضى كلمات را نتوان اماله نمود بسبب وجود بعضى موانع كه آنها را شروط منع اماله خوانند آن نيز هفت بود و پيش داشتيم در اين فايده شروط سبعه جواز اماله را كه در حرف واقع شود اوّل وجود كسره است در مجاورت الف چون عالم كه باماله عيلم شود و اكر كسره مجاور الف مقدم بود بر الف بيك حرف چون حجاز آن را نيز اماله كنند و حجيز خوانند و اكر دو حرف واقع شود دو صورت دارد يكى آنكه حرف متّصل به حرف مجاور الف ساكن بود و سابق بر او مكسور چون شملال بكسر شين و سكون ميم آن را نيز اماله كنند و شمليل خوانند و اكر ميم نيز متحرّك بودى اماله صورت نبستى دويم ما قبل الف اكر باى موحّده بود و ما قبل با نيز مكسور اماله شود مانند سبال و سبيل و اكر ميانه باى موحده و حرف مكسور سابق بر آن حرف متحركى فاصله شود اماله جايز نبود و اكر ساكن بود جايز بود مانند شيبان كه شيبين شود سيّم هر الفى كه منقلب از يا بود به شرط آنكه وسط يا آخر كلمه بود اماله شود مانند ناب و باع كه نيب و بيع شود و رحى و نمى بضم اول و كسر دويم كه رجى و نمىشود چهارم الف منقلب از واو مكسور ما قبل مفتوح چون خاف كه در اصل حُوف بوده واو مكسور ما قبل متحرك را قلب بالف نموده خاف ساختند او را اماله كرده خيف نمودند پنجم الفات فواصل و قوافى نثر و نظم است چون وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى كه بكسر جيم و ترقيق يا خوانند ششم الفى كه مجاور الف مماله بود چه مقدم چون عمادى